سيد محمد باقر برقعى
416
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گرچه يكلحظه بعد بىترديد * تيغ داغ تموز اينجا هست مادرم گريه كرد و با خود گفت : * گاه « بىبى » هنوز اينجا هست ناقوسهاى مرده ديدند جز اين در كمان تيرى ندارند * گفتند مأمورند ، تقصيرى ندارند ما را لگد كردند و سرهامان بهجا بود * ديديم مىخواهند ، شمشيرى ندارند سرهايمان هم هديهشان گرديد و افسوس * از خون اهل شهر ما سيرى ندارند اينجا سحر هر روز درد بىخروسيست * ناقوسهاى مرده تأثيرى ندارند گويا صفير آتش از دامان گذشتهست * زنهاى پستان سوخته شيرى ندارند آنقدر گفتم تا زبانم مو درآورد * امّا خدايان قصد تغييرى ندارند درد من اينها بود و اهل قريه گفتند : * ديگر غزلهاى تو تصويرى ندارند غزل مرد نگاه مىكند مرد ، مرا دوباره از دور * دو چشم آسمانى ، تمام آسمان نور خودش هميشه مىگفت : دل كبوتران را * چگونه مىتوان كرد درون لانه محصور بهانه بالوپر بود ، كه بالوپر درآورد * خدا اگر بخواهد ، وسيله مىشود جور كسى كه چشمهايش شبيه « مرتضى » بود * سه بار خواب ديدم كه باهماند محشور خدا براى « احمد » رفيق نيمهشب بود * رسيده بود و افتاد ز شاخ دار « منصور » نگاه مىكند مرد ، مرا دوباره از دور * دو چشم آسمانى ، تمام آسمان نور